روغن های امروزی

روغن های امروزی

 من بحثم 5 ساعته است و پنج ساعت اینجا می ایستم و صحبت می کنم بدون آنکه خسته شوم، چون روغن هایی که شما می خورید من نمی خورم. سرکه را باید بگویم، روغن را باید بگویم، اینها را باید خیلی سریع بگویم تا بدانید چرا عمر انسان ها به 40 سال رسیده است. معلوم نیست. امکان دارد ما تا 5 دقیقه دیگر نیز زنده نباشیم. همین 5 دقیقه را بگوییم تا باعث پشیمانی نشود. روغنی که شما می ریزید در ماهیتابه باید با یک قاشق از آن روغن، یک کیلو دو کیلو بادمجون با آن سرخ کنید. نباید بگذارید روغن برود در جان (داخل) بادمجون. هر چیزی که سرخ می کنید هم همینطور. اگر روغن رفت در وجود بادموجون، (بدانید که) روغن فاسد است. می رود در عروق و رگ هایتان و همه را می بندد (به اشکالی همچون کلسترول و یا واریس و ....) این روغن ها را می گویند روغن پاییزی. این دومین بار هست که من این موضوع را مطرح می کنم. حالا چند وقت دیگر می بینید که از ماهواره ها، آنها جلوتر از ما می دوند. من بچه بودم دیدم یک دفعه سی چهل نفر دارند می دوند و می گویند دزد دزد! من که نمی دانستم دزد کیست وگرنه همین که از جلویم رد می شد یک پشت پا به او می زدم تا روی زمین بیافتد. بعد که جمعیت از من عبور کردند از یکی پرسیدم چی شده و دزد کیست؟ گفت همان نفر اولی که می گفت "دزد" خودش دزد بوده است. می گفت "دزد" تا کسی نفهمد دزد کیست؟ خیلی زرنگ بود. در محله خودمان اتفاق افتاد و خودم هم آن موقع جوان بودم. حالا خود اینها می افتند جلو و شروع می کنند به ناله کردن (شبکه های رسانه ای غربی و غربگرایان داخلی)، همانطور که برای روغن نباتی جامد گفته شد. وقتی شما یک آدم را به عنوان مفسد می شناسید آیا دوباره حرفش را قبول می کنید؟ آن افراد فاسدی که روغن جامد را در این مملکت آوردند، همان ها هم روغن مایع را در این مملکت آوردند. چطور شده به یکباره، روغن جامد این همه بد شد؟ روغن جامدی که همانهایی که روغن مایع را در این مملکت آوردند و می گویند روغن جامد بد است توسط یک مهندس خارجی -این را یکی از مریضانم به خود من گفت- مسئول این پروژه بود که در زمان طاغوت او را به اینجا آوردند گفت تابستان و مرداد ماه بود که یک ماشین پنچر کرده بود که بنده رفتم کمکش کردم و دیدم چون خارجی هست و هوا هم گرم است پنچری اش را گرفتم و چرخش را عوض کردم. وقتی چرخش را عوض کردم از من تشکر کرد. چون خارجی ها مثل ما نیستند که ما به یک نفر تعارف کنیم بلکه اینطور می گویند که (مثلا) "بیا برویم من یک قهوه به تو بدهم و پولش را هم من می دهم"، ما باشیم می گوییم می خواهند منت سر ما بگذارد که یک قهوه به ما بدهد. اینها عادتشان است و می گویند. گفت "تو یک لطفی کردی و پنچری ماشین مرا گرفتی. من یک لطف بزرگتر به تو می کنم. من مسئول پروژه روغن نباتی در ایران هستم". این برای زمان طاغوت است. گفت "خودت، آشنایان و هر که از فامیل ها که داری بگو از این روغن نخورند".